خرید بک لینک
من تو رو بغل کرده بودم... تویی که مرد زن دیگهای بودی... خوشحال بودی؟ نمیدونم... عذاب وجدان داشتی؟ نمیدونم.... تازه اگر عذاب وجدان داشتی بخاطر من نبوده بخاطر اون بوده .... آدمی که منم حالا که به روز آخر فکر میکنم چقدر همه چیز دردناک شده ... چقدر عجیبه که تا قبل از آخرین بار همیشه فکر می کردم که این بار دفعه ی آخره ... اما دقیقا همون باری که مطمعن بودم بازم میبینمت تموم شد .... . زندگیعجیبترینات

برچسب: عذاب,وجدان, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

تنها تو را دارم...

وسط شلوغی روز تو را دارم.... شبا که شب بخیر میگی تو را دارم... من حتی تلگراممو نمیبینم.... اما ازارت میدم حس میکنم غمگینت میکنم تو روزایی که خودم رها شدم از غم.... خودم غصه م کامنت دو تا ادم دوره....

حالتو نمیتونم خوب کنم انگار....

کاش حواسم بیشتر باشه بهت...

ببخش منو....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:57 توسط نرگس |

برچسب: دوست, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

قلک فلزی کوچک من.... وقتی خریدمش تو ذهنم اومد هرچقد که ریختم تو قلک خرج سفر بعدی بشه... هربار نگاهش میکردم ذوق سفر داشت.... نمیدونم ته دلم دوست داشتم بریم دریا.... من انقدر به دریا رفتن باتو فک کردم که گاهی فکر میکنم تموم این خاطره هایی که تو ذهنم ساختم واقعیت داره.... نرفتیم خب... دیگه سفر نرفتیم.... تو منو دوست نداشتی... و منم حالا تو رو دوست ندارم... قلکم غمگین بود میدونست سفر نمیره... من لج ک

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

روغن موتورو چطوری چک میکنن؟

کاپوت و میزنی بالا

کاپوتو چطوری میزنن بالا؟

روش خاصی نداره که

داره ها:/

.

در همین حد از ماشین سرمون نمیشه :)))

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:49 توسط نرگس |

برچسب: اطلاعات, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

گفتم نه و حسرت شد همه چیز... گفتم نه و دیدم که دارم به قلبم خیانت میکنم... گفتم نه و پیش خودم گفتم کی انقدر عاقل شدم که دیوانگی را گذاشته ام کنار.... خاک بر سر من احمق خب با این عقل و شعورم....

مرده ام... میمیرم....

غمگینانه تر شد وقتی تصمیم گرفتم حرف نزنم....

سکوت....

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:32 توسط نرگس |

برچسب: غمگینانه,ترین,تصمیم,زندگی, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

فرفره ای که برام خریده بود و کف دستم چرخوندم و نشونش دادم، خندید بعد کف دستشو آورد جلو که منم:)

فرفره شو گذاشتم کف دستش و چرخوندم بعد ته دلم خواستم که انگشتمو بکشم کف دستش... قشنگ دلم رفت....

سرم چرخید...فرفره چرخید...

که قول داده ای و داده ام قوی باشم

که قول داده ای و داده ام... ولی سخت است........

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:35 توسط نرگس |

برچسب: فرفره, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

دلم میخواد بهش بگم دیگه نیا که منو ببینی.... من بلد نیستم با دلتنگی کنار بیام.... تو بلدی؟ یادم بده...

اصلا بگو حس من الان چیه؟ دلتنگیه یا دوست داشتن....

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:55 توسط نرگس |

برچسب: لعنتی, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

اسم ادما رو تو ذهنم تکرار میکنم... بعضیاشون غمگینه... بعضیا نفرت انگیزه....بعضیاشون یه لبخند گنده س... اسم تو اما...

اسم تو شکل عجیبیه....

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:57 توسط نرگس |

برچسب: اسمت, نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:19

صفحه بندی